شهاب الدين احمد سمعانى

162

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

شعر خلقت العباد على ما علمت * ففى العلم بحرى الفتى و المسنّ فهذا سعيد فهذا شقىّ * و هذا قبيح و هذا حسن فما شئت كان و ان لم تشاء * و ما شئت ان لم اشاء لم يكن 6 سگ اصحاب الكهف چه كرد كه گرد قدم وى را توتياى ديدهء اوليا ساختند و به تشريف وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ بنواختند ، و آن سگ محلّت تو چه كرد كه در حقّ وى اين فتوى دادند كه انجس ما يكون الكلب اذا اغتسل . بيت بسا پيرِ مناجاتى كه بر مركب فروماند * بسا رندِ خراباتى كه زين بر شيرِ نر بندد آدم صفى چه كرد كه در صف صفوتش آوردند و حليهء اصطفا و خلعت صفا در جيد دولت وى افكندند ، و ابليس مدبر چه كرد كه لباس ملكى از سرش بركشيدند و نحس فلكش گردانيدند ؟ اگر علّت اصطفا و جاه صفاى راه آدم بود و تك و پوى آن 7 مقدّم بود نهى او - جلّ جلاله - اين خرمن علّت را آتش درزد كه به اوّل قدم به حكم لطف قدم در جنّت عدنش آورد . و اگر در ردّ كردن ابليس معصيت را اصل مقيس سازى ، او - جلّ جلاله - اساس اين قياس را خراب كرد به حكم آنكه اگر ابليس را گفتند : سجده كن ، و نكرد ؛ آدم را گفتند : گندم مخور ، و بخورد . پس چه سبب بود كه آن را تاج اجتبا بر كلاه اصطفا زيادت گشت و اين مدبر را ردّى كردند كه هرگز قبول را به وى راه نه ، و هرگزش بر درگاه پايگاه نه . جلّ احكام الجلال عن ان يوزن به ميزان اهل الاعتزال . درياى تيّار اسرار ازل را در سفاين عقول 8 با علل كى عبره توان كرد ؟ بيت آن روز كه مُهر كارِ هر دون زده‌اند * مُهرِ زر عاشقى دگرگون زده‌اند واقف نشوى به عقل تا چون زده‌اند * كين زر ز سراى عقل بيرون زده‌اند 9 خداوندان نظر پاك توتياى تحقيق و اثمد توفيق به حكم كرم قدم در بصر بصيرتشان كشيده‌اند ، و كيمياى روح روح‌آميز بر مس نفيس پاشيده‌اند و نفسشان درّ نفيس عقد درد ساخته‌اند و به آتش دلكش عشق سلطان‌وش ، خار افتخار به اغيار بسوخته‌اند ، و ديدهء سرّ از التفات به كونين بردوخته‌اند ، و خطوت محبّت از خطّهء هر دو كون در گذاشته‌اند ، و